تبليغاتX
a little ink

سالها بعد از حکایت روباه و کلاغ پر و بال زشت می گذشت که یکی از نوادگان همان کلاغ مذکور تصمیم به انتقام جویی و خنک کردن دل روح جدش گرفت.

کلاغ که این بار می خواست با علم روز پیش برود و پوز روباه را حسابی با خاک نوازش دهد دست به تحقیق و مطلاعه فراوان زد ولی هیچ حیله و مکری را نیافت که از حیله روباه پیشرفته تر و با سلیقه تر باشد .

روزی کلاغ از بالای کوچه ای می گذشت . پسر جوانی را دید که در خون خود غلت می خورد ، فریاد می زد و با دستش چیزی را نشان میداد. کلاغ جهت دست پسر را دنبال کرد تا نگاهش به دختری افتاد که خیلی بی تفاوت از کنار آن جوان می گذشت . کلاغ طالب شرح ماجرا شد پس به طرف پسر رفت و از او قضیه را جویا شد ولی پسر نای برای جواب دادن نداشت . کلاغ به طرف دختر که مشغول پز دادن به هوا بود رفت و از او شرح واقعه را خواست و دختر برایش شرح داد.

فردای آن روز کلاغ تمام جنگل را گشت و یک انیستو زیبای  ویژه کلاغها را یافت . کلاغ پرهای بالش را مش ، تاجش را فشن ، دمش را فر و لبانش را اندکی پرسپولیسی کرد و با عزمی راسخ راهی پاطق روباه شد .

در کنار نحر آبی روباه را یافت که مشغول استراحت کردن بود . کلاغ با احتیاط کامل و ترس و دلحره سرش را بالا گرفت و از جلوی روباه بگذشت . بار اول روباه با خودش فکر کرد که خواب می بیند و هیچ عکس العملی از خود بروز نداد ولی وقتی برای بار پنجم کلاغ از جلوی روباه گذشت روباه را روانه بیمارستان کردند .

بعد از یک هفته که روباه از بیمارستان مرخص شد . تمام جنگل را پی آن کلاغ خوش نقش و نگار گشت و بلاخره اورا بر سر شاخه ای یافت . روباه هرچه تمنا کرد و زوزه کشید کلاغ به او نگاه هم نکرد .

از آن روز به بعد روباه هر روز امپیتری پلیرش را درون گوشش می گذاشت و زیر درخت می نشست بلکه کلاغ به او نیم نگاهی بیندازد . ولی کلاغ همچنان مغرور بر سر شاخه درخت نشسته بود و پنیری در دهان داشت و با خودش فکر می کرد اگر جدش هم خوشگل بود امروز اینقدر لعنت بر دهانش نمی فرستادند.

 : بوشهر میزبان سیدمحمد خاتمی

: نمایشگاه عکس مدرسه کالو ،نوروز 88 ساحل خلیج فارس

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 5:39 AM توسط Hedayati |