این مطلب رو تو قسمت اضافه بر خط پست قبلی نوشته بودم ولی تصمیم گرفتم این بار بشه پست اصلیم ٬ پیش نهاد میکنم بخونیدش
***
مقدمه:آیا تاكنون مجسمه آزادی را دیده اید؟ مجسمه غول پیكر زنی با مشعلی در یك دست و لوحی در دست دیگر بر جریره ای در دهانه رودخانه نیویورك واقع در آبهای آتلانتیس. برخی آن را "زن آزادی" (Lady Liberty) هم می نامند. آنچه می خوانید، نگاه كوتاهی بر تاریخچه ی این مجسمه و بررسی مختصر جنبه های نمادین آن است. خصوصیات مجسمه آزادی تندیس آزادی، در شمایل یك زن با تن پوش رومی، توسط تندیس ساز فرانسوی "فردریك اگوستوبارتولدی" طراحی و توسط ژوزف پولیتزر ساخته شد. در دست چپ این تندیس، لوحی است كه سال استقلال آمریكا از حكومت بریتانیا(چهار جولای 1776) با اعداد رومی روی آن حك شده است و در دست دیگر آن، یك مشعل قرار دارد. این تندیس، با مدیریت "الكساندر ایفل" طراح برج ایفل، ساخته شده است. ارتفاع خود تندیس 3/45 متر است كه بر روی پایه گرانیتی به ارتفاع 2/46 متر قرار داده شده است و در مجموع ارتفاع آن 5/91 متر می باشد. وزن آن 625 تن و هزینه ساخت آن 250هزار دلار است كه از سوی دولت فرانسه هزینه شده است. تنها ساخت پایه این تندیس كه 200هزار دلار بود، توسط آمریكا پرداخت گردید. تندیس دارای 168 پله است كه بازدیدكنندگان را تا بالای برج راهنمایی می كند؛ 
ولی این مجسمه، تندیس چه كسی است. عده ای معتقدند مدل این مجسمه "شارلوت بارتولدی" همسر بارتولدی، سازنده این مجسمه است ولی خود سازندگان فرانسوی این مجسمه تأكید كرده اند كه این تندیس، معشوقه اسكندر مقدونی (تائیس) است. اما تائیس كیست؟ مجسمه آزادی، تائیس و حمله اسكندر برای روشن شدن شخصیت این زن، باید نگاهی به گذشته ایران باستان و هنگام حمله الكساندر-یا همان اسكندر مقدونی،به ایران داشته باشیم. الكساندر در میان غربیان قهرمانی بزرگ و بی نظیر شناخته می شود؛ اما در میان ملت ایران شخصیتی بدنام و ویرانگر است. در متون زرتشتی، از وی همواره به عنوان "گجسته"(ملعون) یاد شده و همراه ضحاك و افراسیاب از كارگزاران اهریمن به شمار آمده است. عده ای سعی در انكار وجود شخصیت تاریخی به نام اسكندر مقدونی دارند، ولی این به معنای نادیده انگاشتن انبوهی از آثار و اسناد تاریخی و باستان شناسی و حذف تاریخ اسكندر و سلوكیان و خلایی زمانی به مدت بیش از صد سال از تاریخ ایران است. اسكندر مقدونی، مردی متولد مقدونیه بود... (بقیه در ادامه مطلب)
فاصله خونه ما تا شهر 25 کیلومتر هست
من هر روز صبح ساعت 6 میام شهر سر کار تا ساعت 4 کار می کنم و از چهار و نیم تا هشت ونیم شب کلاس دارم .
همیشه 1 ساعت از شب را با دوست خوبم سام میگذرونم و ساعت نه و نیم میام سر ایستگاه که روبه رو پمپ بنزین هست اونجا منتظر میشینم تا ماشین گیرم بیاد و برم خونه این کار هر روز منه
ولی دیشب فرق داشت
فرقش هم این بود که دیشب وقتی تو ایستگاه تک و تنها بودم البته فرقش اینجاش نبود چون هر شب ایستگاه یه مسافربیشتر نداره که اونم منم فرقش این بود که دیشب باد میومد شاید اولین باد سردی بود که امسال حسش کردم و با خودم گفتم :
یعنی زمستون داره میاد ؟!
یعنی خدا جون بازم بارون می زنه؟!
احساس خوبی داشتم ٬ که باد یه کم تند تر شد و حسش راحت تر شد یاد اون داستان افتادم
همون که میگه:
یه پسر بود که یه معشوقه داشت اون پسر همیشه دنبال یه موقعیت میگشت که معشوقش رو ببوسه ولی هر وقت می خواست این کار رو بکنه سر و کله یکی پیدا میشد . گذشت تا بعد مدتها یه جای خلوت پیدا کرد که به نظر می اومد هیشکی نیست و خواست که معشوقش رو بوسه ولی وقتی صورتشون رو به هم نزدیک کردن یه نسیم خنکی وزید و بین صورتشون رد شد.
اون نسیم خنک همونی بود که اونجا حضور داشت و اونها اصلا متوجه اش نشدند همون خدایی که همیشه ما با وجودش خودمون رو تنها حس می کنیم.
همون موقع بود که سر ایستگاه خنده ام بالا گرفت و از سر شوق و نشاط خدا رو شکر کردم.
اضاف بر خط امروز: طرحی موسوم به زن آزادی
کلیپ کوچکترین مدرسه جهان در بوشهر:کوچکترین مدرسه جهان