اینجا جم هست . جایی که آواز مردان و زنانش در سینه کوه پدری اش (padri) گره خورده جایی که روزگاری هوایش مستی ناخودآگاهی را در وجود هر انسانی به ارمغان می آورد . آسمان زیبای داشت که اگر روزی قرار بود سیاه شود سیاهیش از کوچ پرندگان بود.همه نفس می کشیدند و شب ستارگان را همچون خودشان در آینه می دیدند.
موقعيت جغرافيايي
بر طبق برآوردهاي انجام شده، كشور ايران بعد از شوروي سابق داراي بيشترين ذخاير گازي است. به نحويكه كشور ما ميتواند حداقل به مدت 300 تا 400 سال ديگر از گاز بهعنوان يك انرژي برتر بهرهمند گردد.
منطقة "نار و كنگان"، يكي از مهمترين مناطق گازي كشور است. قبل از انقلاب، مطالعات مقدماتي براي احداث پالايشگاه و استخراج گاز در اين منطقه انجام گرفت، ولي اين مطالعات با شروع انقلاب شكوهمند اسلامي متوقف گرديد
.
طراحي اين پالايشگاه، ابتدا توسط يك شركت آمريكايي به نام "پارسونت" انجام گرفت. اين شركت مراحل اوليه طراحي پالايشگاه، منازل مسكوني و قسمتهاي ديگر را انجام داد، ولي با شروع انقلاب كار را نيمهتمام رها نمود.
پس از پيروزي انقلاب و در اوايل دهة 60، عمليات اجرايي اين پروژه آغاز شد و كار طراحي توسط يك شركت ايراني به نام "بنا" كه متشكل از مهندسان و متخصصان صنعت نفت بود بهطور كامل انجام گرفت. طراحي به گونهاي صورت گرفت كه ابتدا از فاز "نار" و بعد از فاز "كنگان"، برداشت انجام گيرد.
رئيس روابط عمومى شركت پالايش گاز فجر جم گفت: برنده مناقصه ساخت يك واحد "ال.پي.جي" براى اين شركت مشخص و قرارداد ساخت اين واحد با شركت برنده مناقصه بسته شده است. مهدى يوسفى در گفت و گو با خبرنگار شانا، با بيان اين مطلب افزود: ارزش اين قرارداد يكصد و 80 ميليارد ريال (13 ميليون دلار و 60 ميليارد ريال) است....( بقیه ادامه مطلب)
کم کم بوی انتخابات دماغ ها رو گرم کرده و قلبها رو قلقلک میده . و همه نفسهاشون رو حبس کردند و منتظرند که آیا هوای تازه دوباره ای خواهد وزید یا نه ؟ هوای تازه ای با همان طعم شکلات معروف . شکلاتی با طم خوش آزادی !!!!!!!
این روزها همه جا حرف از آمدن یا نیامدن سید محمد خاتمی به میدان انتخابات ریاست جمهوری است . البته با بیاناتی که چند وقت پیش رهبر معظم انقلاب مبنی بر اینکه دولت نهم هنوز کارهای نیمه تمام بسیاری دارد که باید تمامشان کند درصد بر سر قدرت ماندن دولت نهم بیشتر می شود
ما سعی می کنیم که از زاویه ای خوشبینانه به این روال نظاره کنیم . و فرض را بر این مبنا پیاده می کنیم که سید محمد به تاج و تخت برسد. و جایگاه مدیریتی خود را به دست بیاورد . اینجاست که سیل وحشتناک توقعات مردمی همه یک جا فرود می آید. مسئله سیاسی و اقتصادی کشور هم از طرف دیگر بیان می شود. آیا واقعا خاتمی می تواند تمام این تصنیف ها را هضم کند و جوابگوی تمام رای دهندگانش باشد. اگر سید محمد بتواند به این مشکلات واکنشی مثبت از خود بروز دهد که تشکری خالی بیشتر نصیبش نمی شود ولی اگر خدای ناکرده زبانم لال سید محمد خاتمی نتواند خاکی ها را آسفالت کند اینجاست که فرصت طلبان بر علیه اصلاح طلبان دست به تیزی می شوند و فرصت مناسب را برای خدشه دار کردن چهره مرد همیشه خندان پیدا خواهند کرد گرچه لبخند از چهره این مرد برداشته نخواهد شد ولی باز بهتر است هیچ گونه فرصتی را فراهم نکنیم.
بله . ما هم کماکان منتظریم ببینیم سید محمد خاتمی چه تدبیری برای این روزهای ایرانمان اندیشیده . که آیا بیاید یا نیاید ؟؟!!!!!

اضاف برخط امروز :مجلس به هر یک از نمایندگان صد میلیون اهدا کرد
سالهای که برف و بوران تابستان داغش را احاطه کرده و خون را در تک تک مویی رگهای مغز انسان راکد نموده چه جای فکر کردن است ؟!!
اول مهر است وباز من دلواپس و نگران ٬ نگران بی تقصیرانی که هیچ کس نمی داند چه انتظارشان را می کشد . کلاس اولیهای که با تمام شوق و ذوق کودکی پا به دنیای بی رحمی می گذارند که کودکی در آن منع شده است . پا به دنیایی می گذارند که همه نقش کور و افلیج را بازی می کنند . پا به دنیایی می گذارند که مال آنهاست ولی حق انتخاب نقش کوچهایش را ندارند. حق شکل دادن خاطرات کودکی با یک عروسک ...
هنوز هوا گرگ و میش بود که مادرم مرا از خواب بیدار می کرد ٬ دست وصورتم را می شستم با همان آب سردی که روز قبلش مادرم از چشمه آورده بود لباسهایم را می پوشیدم پلیور ی که از سال قبلم مانده بود را تن می کردم و پای سفره ای می نشستم که با وجود کمترین غذا بیشترین مهر را داشت صبح ها یا فقط چند تکه نان با چای می خوردم یا با کره حیوانی مزه دهانم را عوض می کردم . وقتی که از کوه به طرف روستا روانه می شدم تا به مدرسه بیایم هنوز هوا تاریک بود ٬ تاریکی که برای یک بچه ۹ ساله ترس را به همراه داشت . ترسی که تنها غالبش شعر های کودکانه حفظ شده درسها بود.
کیف نایلونیم پشت کولم بود و دستانم را درون جیبم کرده بودم و مرتب آنها را به هم می مالیدم تا از سرما خشک نشوند٬ ۱ساعت را پیاده راه می رفتم تا به روستا برسم . همیشه دیرتر از بقیه می رسیدم بخاطر مسافت دور ... و وقتی مدیر مدرسه با لهجه ای طلبکارانه علت دیر آمدنم را می پرسید سکوت می کردم چون خجالت می کشیدم بگویم زود تر بیایم بیشتر می ترسم .
بله دوستان ٬ هوای حوصله کمی تا قسمتی ابریست همراه با وزش باد
![]()
اینم یه آهنگ کلاسیک به سبک بوشهری دانلود
اضافه بر خط امروز: موضوع انشا: "من می خواهم فاحشه بشوم "