تمام سال را به انتظار آمدن پائیز لحظه شماری میکنم و از این می ترسم که بیاید و تمام شود و من در خواب بمانم . این روزها بادهایی شروع به وزیدن کرده اند که خبر های در بردارند . هر عنصری ساز خود را می نوازد ٬ وعده ها سر خرمنی جلوه می کنند ٬ امروز ۶ روز به شروع مرگ برگها مانده ٬ جملات بی ربط به هم به هم می خورند ٬ قلمها کم کم جاکن می شوند و دستها بر روی صفحه کلید ها رقاصی می کنند.
کاش می گفتند تمام جاده ها را چمن بکارید ٬ دکلهای مخابراتی را خم کنید ٬ تیر برقها را از ریشه در بیاورید پالایشگاه را خراب کنید و از آهنهای آنها برای بزها باش و برای اسبها استبل بسازید کاش آسمان را برای هواپیما ها منع می کردند .
شاید آن زمان کمی سرمان خلوت می شد و مرگ برگها را می دیدیم
شاید دوباره چراغ فانوس ها به ذهنها خطور کنند

خیلی از دیوارها هستند که از دیوارهای ما کوتاه ترند که هیچ گاه صاحبانشان ناله ای سر نمی دهند. و گلایه ی ندارند. این طبیعت صاحبان دیوارهای کوتاه است . آنها عادت کرده اند به آرام زندگی کردن و قانع بودن، پس کسی نباید آرامش آنها را به هم بزند . ما دلقکهایی برای خنده های آنها هستیم . هرگاه از خدا شکوه میکنیم یا برای داشتن چیزی سر می شکنیم . آنها با دلسوزی بر ما می خندد که چگونه بچگانه دست می نوازیم. هنوز که هنوز است ٬ خیلی ها بر خانه هایشان درب چوبی دارند. هیچ گاه صدای بهم خوردن درخانه هایشان خواب کسی را آشفته نمی کند .
خوش به حالت ای صاحب دیوارهای کوتاه
این فیلم رو خودم ساختم ببینید حتما ( و خدا آب داد)