تبليغاتX
a little ink

تمام سال را به انتظار آمدن پائیز لحظه شماری میکنم و از این می ترسم که بیاید و تمام شود و من در خواب بمانم .  این روزها بادهایی شروع به وزیدن کرده اند که خبر های در بردارند .  هر عنصری ساز خود را می نوازد ٬  وعده ها سر خرمنی جلوه می کنند ٬ امروز ۶ روز به شروع مرگ برگها مانده ٬ جملات بی ربط به هم به هم می خورند ٬ قلمها کم کم جاکن می شوند و دستها بر روی صفحه کلید ها رقاصی می کنند.

کاش می گفتند تمام جاده ها را چمن بکارید ٬ دکلهای مخابراتی را خم کنید ٬ تیر برقها را از ریشه در بیاورید پالایشگاه را خراب کنید و از آهنهای آنها برای بزها باش و برای اسبها استبل بسازید کاش آسمان را برای هواپیما ها منع می کردند .

شاید آن زمان کمی سرمان خلوت می شد و مرگ برگها را می دیدیم

شاید دوباره چراغ فانوس ها به ذهنها خطور کنند

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 6:5 PM توسط Hedayati |

خیلی از دیوارها هستند که از دیوارهای ما کوتاه ترند که هیچ گاه صاحبانشان ناله ای سر نمی دهند. و گلایه ی ندارند. این طبیعت صاحبان دیوارهای کوتاه است . آنها عادت کرده اند به آرام زندگی کردن  و قانع بودن، پس کسی نباید آرامش آنها را به هم بزند . ما دلقکهایی  برای خنده های آنها هستیم . هرگاه از خدا شکوه میکنیم یا برای داشتن چیزی سر می شکنیم . آنها با دلسوزی بر ما می خندد که چگونه بچگانه دست می نوازیم. هنوز که هنوز است ٬ خیلی ها بر خانه هایشان درب چوبی دارند. هیچ گاه صدای بهم خوردن درخانه هایشان خواب کسی را آشفته نمی کند .

خوش به حالت ای صاحب دیوارهای کوتاه

   این فیلم رو خودم ساختم ببینید حتما ( و خدا آب داد)

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 3:23 PM توسط Hedayati |